بیایید رفتارِ این پنگوئن کوچک را انسانوار بفهمیم، یعنی احساساتِ انسانی به آن نسبت بدهیم. آن وقت، معنای این درنگها، به پس نگریستنها و در نهایت تصمیمگرفتن و به آب زدن چه خواهد بود؟ اسم این صحنه را شاید بشود گذاشت: آینده در برابر گذشته، اشتیاق در برابر دلبستگی (یا وابستگی)، امید در برابر ترس یا شاید زندگی کردن در برابر زنده ماندن. هیچکس نمیداند بعد از این چند ثانیه چه اتفاقی خواهد افتاد. این پنگوئن در دریا میماند امّا از دلتنگی ملول میشود؟ در آب میماند و گهگاه با لذّتی همراه با اندوه، خاطره آنکه مراقبش بوده را به یاد میآورد؟ دریا را رها میکند و به زندگی پیشینِ امن امّا بدون آبش بر میگردد یا در دریا میماند و خوراک حیوانی بزرگتر از خودش میشود؟ نمیدانیم. تنها یک چیز برای ما روشن است: او با آب و شناکردن سرشته شده است؛ هرقدر هم که زندگی امنی داشته و مراقبش مهربان بوده باشد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن