مگر زندگی باز نگشته بود؟
- تاریخ انتشار:
هجوم ناگهانِ اندوه یا حسرت در روزها، هفتهها یا ماههای بعد، تجربهای ناگزیر است. فکر میکنی با فقدانت کنار آمدهای و هرچند غمگینی ولی دوباره زندهای، امّا همه چیز یکهو فرو میریزد. خودت را میبینی که شبیه همان لحظات و روزهای اول، بهتزده میپرسی واقعاً دیگر نیست؟ رفت؟ تمام شد؟ دیگر هیچ کجای این دنیا نیست؟ دیگر بر نمیگردد؟ دیگر هیچ وقت … ؟ خودت را میبینی که انگار هیچگاه با هیچ چیزِ این ویرانی کنار نیامدهای.
امّا چه اتفاقی میافتد و این هجومِ ناگهان اندوهِ فرد سوگوار از کجا میآید؟ مگر نتوانسته بود به زندگی برگردد؟ مگر نتوانسته بود جایی برای اندوهش بیابد و راهی برای زندگی باز کند؟ ما آدمها در تجربه سوگ، تا مدّتی گاه زیاد، نوسانی مدام میان انکار و پذیرش را تجربه میکنیم. خیلی وقتها هم تصور میکنیم که پذیرفتهایم امّا آنچه تجربه میکنیم، پذیرش نیست، صرفاً آگاهی از فقدان است بیآنکه عاطفه متناسب با این آگاهی را تجربه کنیم. گویی ارتباط این آگاهی با احساس و عاطفه ما قطع شده است. این حالت، گونه پیچیدهتری از انکار است. میدانیم اما نمیدانیم، میدانیم امّا عملاً چنان زندگی میکنیم که گویی آن اتفاق نیفتاده است. در اینجاست که ناگهان اتفاق، حرف یا فکری این ارتباطِ قطع شده میان آگاهی و عاطفه را وصل میکند و بیهوا همه آن تجربه آغازین اندوه به سراغمان میآید. گویی بعد از مدّتها دوباره “واقعاً” فهمیدهایم که چه اتفاقی افتاده. آنگاه دوباره تقلایمان برای پذیرش آغاز میشود و اینبار تکه کوچکِ دیگری از این ناگواری را میبلعیم و هضم میکنیم. این اتفاق آنقدر تکرار میشود، تا بتوانیم بدونِ نیاز به انفصال آگاهی و احساس، فقدان را در درونمان حمل کنیم.
هرچند روانِ ما آدمها برای انطباق و پذیرش ساخته شده است، امّا زمان میبرد و کمهزینه هم نیست و گاهی اوقات نیاز به کمکی از بیرون دارد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن