ما آدما خوشحالیم که میتونیم فراموش کنیم.
- تاریخ انتشار:
پرسید: زندگی به عنوان یک آدم چه شکلیه؟
گفتم: بستگی داره اون آدم چند سالش باشه، کی باشه، کجا باشه؟
گفت: مثلاً یک آدمی مثل تو، توی سن و سال تو، همینجا.
گفتم: ببین، چیزی که من فهمیدم اینه که زنده بودن به عنوان آدم یک نوسان مدامه؛ نوسان بین اشتیاق به زندگی و میل به مرگ، نوسان بین روزهای خوب و روزهای بد، نوسان بینِ سرخوشی و غم، بین تونستن و احساس ناتوانی، بینِ خواستن و نخواستن، بینِ جدی گرفتنِ چیزها و بیهوده دیدنشون، بین ته کشیدن و دوباره پر شدن، بین امیدواری و رها کردن، بین دلبستن و بهاختیار یا اجبار دل کندن. ما آدما به این دلخوشیم که هیچ حالی ثابت نمیمونه، که تقریباً همیشه دلخوشیای پیدا میشه، که میتونیم فراموش کنیم، که میتونیم بخوابیم، که زمان میگذره.
گفت: شما آدما عجیبین.
گفتم: آره. اتفاقاً یکی از چیزهایی که خوبه میتونیم فراموشش کنیم همین عجیب بودن همه چیزه.
گفت: پس معلوم نیست زندگی برای شما آدما چه شکلیه؟
گفتم: نه. بستگی داره کِی این سوالو از کدوممون بپرسی.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن