سهلِ ممتنع
- تاریخ انتشار:
کار در حوزه سلامتِ روان در ایران امروز، کار آسانی نیست. مسئله بیشتر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است تا روانشناختی. تو در بهترین حالت صرفاً میتوانی جلوی تشدید عوارضِ این نابسامانیهای اجتماعی را در روان معدودی از آدمها بگیری.
باید امیدت را حداقلی کنی، باید بدانی که دیر یا زود موج تازهای از راه میرسد و آنچه با هم رشتهاید ممکن است هرچند نه به طور کامل ولی تا حد زیادی پنبه بشود. باید حواست باشد که به ورطه روانشناسیگری نیفتی و نخواهی همه چیز را با یک عینک ببینی و با یک ابزار حل کنی. باید حواست باشد که مراجعانت چیزهای زیادی از تو میخواهند (چون دردهای همه ما زیاد است) امّا تو خیلی از آنها را نمیتوانی بدهی. نداری که بدهی، اصلاً کار تو نیست که بدهی. باید حواست باشد که به ورطه خودشیفتگی و توهم همهچیزدانی نیفتی. اینکه دیگران تو را در مقام “کسی که قرار است بداند” میگذارند، به معنای این نیست که واقعاً میدانی. باید مراقب خودت باشی که موجِ روانشناسی زرد و ولعِ گفتنِ حرفهای قطعیِ پوچ و آسیبزا تو را با خود نبرد.
باید حواست به خودت هم باشد که از پا نیفتی، خیالِ ناجی بودن را از سرت بیرون کنی، بار زیاد بر نداری و بدانی که درد زیاد است و من حتی اگر متوهّم و خودشیفته هم نباشم، محدودم و اگر از خودم مراقبت نکنم، فرسودگی شغلی خیلی زود به سراغم میآید و بعید نیست جای همه آن عشق به آدمها و امید به تغییر را ناامیدی، بدبینی و خستگی بگیرد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن