[ هجوم سیاست در زندگی روزمرهی ما غیر قابل اجتناب شده. ] آنچه در حال رخ دادن است، برای خیلی از ما قابلهضم نیست. خیابانهای هرروزه تبدیل شدهاند به عرصهی خشونت و تیراندازی، آدمهایی با لباسهای مشابه و هرروزه شدهاند عامل سرکوب، نوجوانان و جوانانِ آشنا و غریبه شدهاند زندانی، مجروح، کشته و فراری، زمانهای عادی هر روز شدهاند آبستنِ مرگ یا حادثهای تازه، مدرسهها دیگر امن نیستند، کودک بودن هم مصونیتآفرین نیست، ابزارهای سادهی ارتباطی، بیهیچ ارادهای از جانبِ ما متوقف میشوند، کنترلمان را بر زندگیهایمان از دست دادهایم، جهانمان ناامن شده است، از افزایش خشونت و روزمره شدنِ برخوردهای امنیتی و نظامی میترسیم و نمیدانیم آینده چه خواهد شد. ما برای هضمِ این همه اتفاق و خشونت و ناامنی بزرگ نشده بودیم.
نسل ما هم در اعتراض بزرگ شده بود، اما آنچه این روزها تجربه میکنیم حتی با همان خاطرات اعتراض و سرکوب هم قابلفهم نیست. ما این روزها داریم تغییراتِ فکری و رفتاری شدیدی را تجربه میکنیم تا بفهمیم پیرامونمان چه میگذرد و چه باید کرد. ما پیشتر هم زندگی روزمرهی امنی نداشتیم، اما حالا داریم برای یک دورهی طولانی از عادی نبودنِ همه چیز و نداشتن زندگی روزمره آماده میشویم. ما داریم سیاسیتر از همیشه میشویم و احساسات و افکاری در ما رشد میکند که پیشتر انتظارش را نداشتیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن