روشنفکر و مسئله امید
- تاریخ انتشار:
این روزها، به کرّات به این فکر میکنم که در چنین شرایطی، چه کاری از روشنفکر بر میآید؟ نمیپرسم “وظیفه روشنفکر چیست؟” چون به چیزی از جنس وظیفه و رسالت برای روشنفکر قائل نیستم. کم از این رسالتهای خودخوانده و گنگ آسیب ندیدهایم. سوالم این است که در این شرایط، آنکه دغدغههای روشنفکرانه دارد، چگونه میتواند این دغدغهها را پی بگیرد و دست به عمل بزند؟ راستش شاید پاسخم کمی عجیب و ملالآور به نظر برسد، اما هرچه بیشتر فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که در این شرایط، مهمترین کاری که از روشنفکر بر میآید تمرکز بر مسئله امید است. او باید بتواند امیدهایی را ناامید کند و از امیدهای دیگری سخن بگوید. او باید در برابر ناامیدی فراگیر و همهجانبه بایستد و در دل گفتمان ناامیدی و یاس، امیدهای موجهی را پیش روی جامعه قرار دهد. او باید پایان امید “به” چیزهایی و امید “از” کسانی را به صراحت اعلام کند، اما شجاعانه سخن از امید “به” چیزهای دیگر و “از” کسان دیگری بگوید. مگر “رادیکال بودن” جزء اوصاف روشنفکر نیست؟ این روزها که سخن گفتن از امید، مضحکه و گاه مایه خشم مخاطب است، رادیکال بودن یعنی سخن گفتن از امید و یافتن روزنههایی برای آن. روشنفکری که این روزها ناامیدیهایش از جنس همه باشد، چگونه میتواند از هویت خود دفاع کند و پای دغدغههایش بایستد؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن