گفتوگوی تنانه با بهار
- تاریخ انتشار:
بهار و تنبلانگیِ دلنشیناش همین نزدیکی هاست. بهار و گفتگوی بیواسطه تن انسان با طبیعت، با بوها، با نسیم، با رنگها و با آفتابی که سرک میکشد از پشت ابرها و بارانهای بیهوای بهار. زمستان همه پوشیدن و دریغ کردن است و بهار همه گشودگی و وصل بودن. به تعبیر مولانا:
گفت پیغمبر ز سرمای بهار
تن مپوشانید یاران زینهار
زانک با جان شما آن میکند
کان بهاران با درختان میکند
لیک بگریزید از سرد خزان
کان کند کو کرد با باغ و رزان
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن