قاعده خودش را دارد

ظرفی که پُر می‌شود، ناگزیر سرریز می‌کند. مثل روان آدم. پُر که می‌شود و جای هیچ چیز دیگری که ندارد، سرریز می‌کند توی دوستی، توی کار، توی استراحت، توی خیال‌پردازی‌های نیمروز، توی رابطه با آدم‌ها، توی لباس‌ها، ظرف‌ها، غذاها و … .

روان آدم که پُر می‌شود، سرریز می‌کند به همه زندگی. چشم باز می‌کنی و می‌بینی حجم چسبناک خاکستری‌رنگی همه چیز را پوشانده و پُری ناخوشایندی همه زندگی‌ات را فرا گرفته است.حالا دیگر هر باری سنگین است. غذا خوردن سنگین است، خوابیدن سنگین است، کار کردن سنگین است، دوستی سنگین است و … .

باید ایستاد، حتی کوتاه. روان آدمیزاد شوخی ندارد. وقتی نداشته باشد، خرجِ هیچ چیزت را نمی‌دهد. باید درنگ کرد، نشست، خوابید، کمک گرفت و حرف زد. می‌گویی: “نمی‌شود” می‌گویم: “نشود، همه چیز سخت‌تر می‌شود. هرطور شده، حتی برای چند ساعت کناره بگیر. هرطور شده حتی چند کلمه حرف بزن، هرطور شده، خودت را برسان به جایی که کمی هوای تازه به تو بدهد. با خودت لج نکن، ادامه بدهی نتیجه‌اش می‌شود فرسودگی و یک‌باره به همه چیز بی‌میل شدن و همه چیز را پس زدن”.

روان آدمیزاد چیز عجیبی است. چاهی است که وقتی مدام از آن آب برداری، خشک می‌شود و خشکی‌اش همه دنیا را برایت کویر می‌کند.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب