ضرورت ساختن جمعهایی برای خود
- تاریخ انتشار:
چاره دیگری نیست. باید گروه و جمع خودمان را بسازیم و تا هر زمان که تابش را داشت یا شوقش را داشتیم، نگهش داریم.
اغلب ما تغییر کردهایم، خیلی زیاد هم تغییر کردهایم. تغییر کردنمان همچنان هم ادامه دارد. نتیجهاش این میشود که در جمعهای قبلی احساس فهمیده شدن و تعلق نمیکنیم؛ چه جمعهای دوستی قدیمی باشند و چه جمعهای خانوادگی. برای ماندن در آن جمعها و احساس تعلّق داشتن باید بخشی از خودمان را بگذاریم بیرون در، از بخشی از باورها و احساسات و عواطفمان حرف نزنیم و در یک کلام، چنانکه هستیم نباشیم تا تنها نمانیم و جدا نیفتیم. امّا بهای این با جمع بودن، گونه دیگری از احساس تنهایی و تجربه ازخودبیگانگی است. ما به اندازه بخشهای بیرونمانده، احساس تنهایی میکنیم و به میزانی که مطابق جمع رفتار میکنیم، از خودبیگانگی را تجربه میکنیم.
ما نیاز به جمعهایی داریم که این خودِ اکنونمان در آنها پذیرفته و آشنا باشد؛ جمعهایی شبیه خودمان که در آنها بخشهای هرچه بیشتری از خودمان را بدون ترس از تنهایی و طرد شدن تجربه کنیم، جمعهایی که تناقضاتی شبیه ما داشته باشند، سردرگمیهایشان آشنا باشد و امکان یکپارچگی به ما بدهند.
این جمعها هر روز ضرورت بیشتری پیدا میکنند و باید فعالانهتر در پیِ ساختنِ آنها باشیم. باید بگردیم و آدمهای آشنا را بیابیم و جمع بسازیم. وگرنه یا تنها میمانیم و احساس عجیب بودن میکنیم یا در جمعهایی هستیم و از خودبیگانهایم. در هر صورت کمتر میتوانیم حال خودمان را بفهمیم، با خودمان کنار بیاییم و راضی باشیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن