دو روایت از مراحل سوگ
- تاریخ انتشار:

در این تصویر دو وضعیت با نوعی بیان طنزآمیز با هم مقایسه شدهاند. یکی مراحل سوگ بر اساس پژوهشهای مرتبط و دیگری روایتی از اندوه و سوگ تحت عنوان “تجربهی من”. روایت اول، مدلی نظری برای فهم و درمان است و روایت دوم، اتفاقی است که در واقعیت و تجربه شخصی بسیاری از ما میافتد.
سوگ ما آدمها اغلب بریده بریده، پر از رفت و برگشت، بیقاعده، پر از تکرار و آمیزهای از سردرگمی و شوکهشدنهای مدام است. در نهایت شاید بتوان به الگوهایی برای سوگ رسید اما باید بدانیم همیشه بخشهایی از ما رشدیافتهتر از بخشهای دیگر اند و مراحل سوگ را بهقاعدهتر و سریعتر طی میکنند و بخشهایی عاطفیتر، بدویتر و بیکلامترند و خیلی دیر با سوگ و اندوه کنار میآیند. گاهی هم هیچ وقت سوگواریشان به پایان نمیرسد.
گاهی یک بو یا یک تصویر، چنان بر ما اثر میگذارد که گویی همه تلاشهای پیشینمان بیفایده بودهاند و هیج چیزی سر و سامان پیدا نکرده است.
هر کدام از ما از جایی به بعد سوگوارانه به زندگی ادامه میدهیم و در میان رفت و برگشت مراحل مختلف آن زندگی میکنیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن