درنگی در میانه ترس

آن بیرون اتفاقاتی می‌افتد. اما آنچه در درونِ ما رخ می‌دهد، بازتابِ صِرفِ آن اتفاقات نیست. ما بیشتر به واقعیتِ درونیِ خودمان پاسخ می‌دهیم تا واقعیت بیرونی. ما به تجربه خودمان از آن اتفاقات واکنش نشان می‌دهیم، به احساسات و هیجاناتی که در ما برانگیخته می‌شوند.

  گاهی ما آن اتفاق بیرونی را خیلی سهمگین‌تر از آنچه هست تجربه می‌کنیم. موشکی شلیک‌ می‌شود. یکی آن را صرفاً‌ شلیک یک موشک‌ می‌بیند و منتظر می‌ماند تا تبعات آن در بیرون آرام آرام روشن بشود. برای یکی امّا شلیک اولین موشک، صحنه‌ای از ویرانی، گرسنگی، بی‌سرپناهی، مرگ و … را تداعی می‌کند. برای او در همان نخستین لحظه، جنگی تمام عیار شروع می‌شود و به میانه‌هایش می‌رسد. او در روانش سازه‌های آماده تخریبی دارد که با نخستین موشک، ویرانیِ دومینووارشان آغاز می‌شود.

سخت است در میانه هراس و وحشت به کسی بگویی آنچه تجربه می‌کنی، تجربه تو است و نه الزاماً واقعیت بیرونی و لازم نیست بلافاصله بر اساس آن واکنش نشان بدهی. امّا خب، بعضی حرف‌ها را در هر شرایطی آدم باید به خودش و دیگران بزند، مخصوصاً در مورد سیاست که بخش زیادی از اطلاعاتش از دسترس ما خارج است. باید گفت: سعی کن تا جای ممکن با واقعیت بیرونی هماهنگ بشوی و بدان که همه آن وحشتی که احساس می‌کنی، هرچند در درون تو واقعی تجربه می‌شود امّا آن چیزی نیست که آن بیرون در حال رخ دادن است یا قرار است اتفاق بیفتد.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب