جنگهای “شاید”
- تاریخ انتشار:
گفت: “من را جنگی میکشد که هنوز شروع نشده است”. حرفش به دلم نشست. چه کشتهها و زخمیهایی که در درونمان نمیدهیم و هیچ اتفاقی در بیرون نمیافتد یا نخواهد افتاد. ما را جنگهای ممکن میکشد، جنگهای خیالی، جنگهای اضطراب. کاش اینقدر نیاز به بقا و خاطرهی خطر نداشتیم تا این همه آرایش نظامی نمیگرفتیم برای جنگهای “شاید”. کاش میشد”همینجا”، “اکنون” و “زیستنِ به اقتضا با واقعیت”.
گمانم نقشه راه با همه پیچیدگیها و نشدنهایش همین است. اگر اینجا و اکنون کار کند، شاید آنجا و آنگاه هم کار کند. به سختی ممکن است اینجا و اکنونِ آدم کار نکند ولی قرار باشد زمانی چیزها چنان کار کنند که هم خودشان خوب باشند و هم این گذشتهی کم رضایت را جبران کنند. البته هر کسی هم باید خودش به اقتضای روانش معنای “اینجا و اکنون” را بفهمد و به کار ببندد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن