ادامه
- تاریخ انتشار:
دوستی برایم نوشته است:
«امّا پذیرش ترمیمپذیر بودن چیزها کافی نیست. آدم باید ترمیمناپذیر بودن یک سری چیزها را هم قبول کند. خیلی خوب است که آدم دل بدهد به این ایده و وحشت نکند از تغییر و شکستن و آسیبدیدن. امّا این قصّه یک طرف دیگر هم دارد. بعضی ها اینقدر دل میدهند به ترمیم کردن که فکر میکنند هر چیزی را برای همیشه می توان ترمیم کرد و زنده نگه داشت. آن وقت جهانشان پر می شود از چیزها و رابطه های هزاربار بند خورده بیاستفاده که به زور سرپا نگهشان داشته است. بعد این خودش می شود مایه یک دنیا درد و رنج. آدم باید یک جایی بپذیرد که بعضی چیزها را رها کند و دیگر زور نزند برای ترمیم کردنشان. باید این چیزها را رها کند و به چیزهای هنوز ترمیم پذیر جهانش برسد. باید هنرِ توأمان ترمیم کردن و رها کردن داشت؛ اینکه آدم بفهمد چه چیزهایی هنوز ارزش ترمیمکردن دارند و چه چیزهایی ترمیم کردنشان رنج بیهوده و آسیبِ دوباره است».
حرف خیلی مهمی زده بود. دلم نیامد آن را با شما شریک نشوم. هر کسی در گوشهای از این صحنه ایستاده و به آن نگاه میکند. این دوست من، سالها با هنرمندی تمام همه چیز و تقریباً همه چیز را ترمیم کرده و بند زده است. امّا میدانم حالا گوشهای ایستاده، درنگ کرده و دارد به چیزهای ترمیمناپذیر زندگیاش فکر میکند. دغدغهاش را میفهمم. ممنونم از او که برایم نوشت و تجربهاش را با من سهیم شد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن