24 مرداد یادداشتها یک انقباض طولانی مرداد 24, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر امروز فکری ذهنم را خیلی مشغول کرده بود. اینکه اگر ایران نبودم و دیگر نمیخواستم به ایران برگردم، چه چیزهایی را اینجا در این صفحه مین... ادامه مطلب
05 مرداد یادداشتها کار نویسنده: از چه چیز “باید” نوشت؟ مرداد 5, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر نویسنده از چه چیزی "باید" بنویسد؟ باید تصویرگر واقعیت باشد -هرقدر تلخ- یا باید از امید بگوید؟ سالها پیش نقد کریستین بوبن به کامو برا... ادامه مطلب
05 مرداد یادداشتها از رفتن و ماندن مرداد 5, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر اولی گفت: من نمیخوام از اینجا برم. این جمع، این درختا، این طبیعت، اصلاً دلم نمیاد اینا رو بذارم و برم. دومی گفت: وقتی بری، اونجا هم... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها علیه فرسودگی مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر سالها چیزی از او میخواستند که دلش با آن نبود. گذران عمرش اما در گرو پولی بود که برای این کار به او میدادند. هر سال احساس خستگی بیشت... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها آیا همهاش همین بود؟ ترسیدن و ترسیدن و مردن؟ مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر من ترسیدم. ما ترسیدیم. همه ما زیاد ترسیدیم. از چیزهای زیادی ترسیدیم، از جایی به بعد (شاید حتی از آغاز) بیدلیل ترسیدیم. ما از تنهایی ... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها نامرئی بودن مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر نامرئی بودن، تجربهی ترسناکی است؛ مثلاً نامرئی بودنِ یک بچه در خانوادهاش، یک سالمند در جمعها، یک مهاجر در میان مردم کشور جدید، یک آدم... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها این چیزها واقعاً کار میکنند مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر این کارها روانشناسبازی، لوسبازی، فانتزیبازی یا روشنفکربازی نیست. واقعاً کار میکند. اینکه با آدمها حرف بزنی واقعاً به خودت و آن... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها او کجا رفته است؟ مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر گفت: ادلّهی علیه جاودانگی رو آدم تا وقتی میتونه بخونه و باهاشون همدل باشه که عزیزی رو از دست نداده باشه. گفتم: یعنی چی؟ گفت: وقتی ... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها معلمی و خطر کردن مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر معلمی کردن در ایرانِ سالهای اخیر نوعی خطر کردن است. خودت را در تنگنایی قرار میدهی که اگر لذتی جبرانِ خستگیهایت را نکند، از پا میافت... ادامه مطلب
04 مرداد یادداشتها من آدمِ فهمِ سیاست نیستم مرداد 4, 1402 توسط digitalii-m ۰ نظر آن روز، وقتی از تشییع جنازه بر میگشتیم، توی ماشین همه ساکت بودیم و آهنگ غمگینی از مختاباد پخش میشد: ای دلبر عشوهگر، دلدار شیرین شک... ادامه مطلب