شاعری در درونش بود، قابلهاش بودم من
گفت: کتابی هستم که کسی نمیخواندش. صفحاتی خالی از کلمهام. واژههایی بیمعنیام. آخر چرا باید باشم؟
این را فقط او نمیگفت. حنجرههای ب...
تصویر غروب
ماه، آن بالا طلوع میکند. صدای اذان از دور میآید. نسیم ملایمی در حالِ وزیدن است و من ایستادهام و تن سپردهام به آنچه مرا در برگرفته....
وقتی که در دنیای دیگری بودم (همنشینی با مردگان قدیمیِ دور از وطن)
امروز حوالی ظهر رفته بودم قبرستان لهستانیها در دروازه دولاب. دو ساعتی تنها آنجا بودم. من بودم و چند صد مردهی دور از وطن. حال و هوای...
خشمِ بلاتکلیف و سرنوشت رأی
امروز دیگر نه در روانشناسی و نه در جامعهشناسی و فلسفه، کسی باور ندارد که ما موجوداتی یکسره عقلانی هستیم و وقتی پای تصمیمگیری به میا...
اخلاقیگری در قلمرو سیاست
به گفتوگوها یا جدلهای مرتبط با انتخابات که نگاه میکنم، یک چیز ذهنم را خیلی درگیر میکند و آن اخلاقیگری (moralizing) موجود در این گف...
تجربهی عجیبِ آشناییزدایی
تا به حال به کشتنِ یک مورچه یا پشه فکر کردهاید؟ خیلی راحت دستهایتان را در هوا به هم میزنید و موجودی که کنار گوشتان وز وز میکرد و خو...
روزی از جنس سکوت
روز تولد روز گیجکنندهای است. ظاهراً فرقی با روزهای دیگر ندارد و تنها یک مبدأ یا نشانهگذاری زمانی است که قبل و بعدی را میسازد. اما ا...
آخرتِ بیوصف
گفت: میدانی باور به کدام آخرت، اضطراب ما را کاهش میدهد؟
گفتم: نه، برایم بگو.
گفت: آخرتی که صرفاً هست و هیچ جزئیاتی ندارد. دانستن هر...
خاطرهی اتاقی که نیست
پشت میز نشستهام و کتابی را برای کلاس فردا عصر مطالعه میکنم. یکهو اما حواسم پرتِ چیزی میشود و تصویری ذهنم را اشغال میکند: تصویرِ ات...
نظر به درد دیگران
نشستهام لبِ پنجره، به درختان حاشیهی خیابان نگاه میکنم و از خنکیِ نسیمِ بهاری لذت میبرم. نشستهام و در سکوت به جهانی فکر میکنم که ه...