من این شعر گروس عبدالملکیان را خیلی دوست دارم و گهگاه مثل امشب خیلی توی سرم تکرار می‌شود:

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که می‌دود در دشت‌های دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین

نه

به عقب تر برگرد

بگذار خدا

دوباره دست‌هایش را بشوید

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت

اشتراک گذاری

آخرین مطالب