- تاریخ انتشار:
به مرگ بگو کمی دیرتر بیاید. هنوز کارم تمام نشده. هنوز صدایی از آن دور میآید. بگو چیزی عجیب در آن صدا هست که مرا به خودش میخواند. به مرگ بگو هر چه را میخواهد ببرد؛ همه چیزهایی که دارم، همه چیزهایی که ساختهام، همه چیزهایی که در پیشان بودم. بگو همه را ببرد و کمی زمان به من بدهد. باید خودم را به آن صدا برسانم. طنینِ محزونش را میشنوی؟ تا به حال چیزی زیباتر از این شنیدهای؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن