- تاریخ انتشار:
دوم خرداد، ۲۳ سال پیش بود. ناباورانه این عدد را در ذهنم تکرار میکنم. اغلب ما هر سال دوم خرداد در سکوت با خودمان آنچه را در همه این سالها گذشته مرور می کنیم. بسیاری از ما هنوز امیدواریم اما آن امید کجا و این امید کجا؟ امید آن ایام همچون تهمانده امید این روزهایمان نبود. امید آن روزها از دل ساختن میگذشت. تصور میکردیم خستگی ساختن در انتظار ماست و نه مرارت فرسایش تدریجی. ما هیچگاه نمیخواستیم این اندازه واقعبین و تلخکام باشیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن