کرونا و بحرانِ واقعیتِ مشترک
- تاریخ انتشار:
این روزها در دل بحرانی هستیم که راه حل آن فردی یا صرفاً حاکمیتی نیست. ما به کنشی جمعی، فراگیر و اجتماعی نیاز داریم؛ کنشی که برای تحقق آن اوّلاً باید همه ما به درکی از بحران برسیم و ثانیاً برای عبور از آن مسئولیت بپذیریم. امّا چرا خیلیها نگرانند که شاید این کنش جمعی شکل نگیرد؟ پاسخ این پرسش را میتوان در روایتهای متفاوت افراد، گروهها و طبقات مختلف از واقعیت جستجو کرد. این روزها، با دیگران که حرف میزنم، چیزی که بیش از همه نگرانم میکند، نبودِ درکِ مشترکی از واقعیت یا به تعبیری فقدانِ نوعی واقعیتِ مشترک است. بعضیها در دلِ هراسی فراگیر، این بحران را فاجعه ای ویرانگر میدانند و برخی به آن به چشم دروغ، خرافه، اغراق، یک سرماخوردگی ساده، توطئه و … نگاه میکنند. در این میانه هم هستند افرادی که میتوانند از سوگیریهای منفی ناشی از اضطراب و از انکار واقعیت و آرزواندیشی دوری کرده و به درکی متعادلتر از واقعیت برسند. تصوّر میکنم آنچه ما را از این بحران عبور میدهد، همگرا شدنِ این روایتهای متفاوت است؛ اتفاقی که این روزها به کندی رخ میدهد و رسانهها نیز چندان التفاتی به آن ندارد. در این وضعیت، دسته نخست، کابوسی غیرواقعی را به تصویر میکشند که انکار دسته دوم را بیش از پیش تقویت میکند و دسته دوم نیز آنقدر با بیمبالاتی به روزمرّگیهایشان ادامه میدهند که دسته نخست، خود را نیازمندِ گسترشِ هرچه بیشترِ هراس برای جلوگیری از بروز یک بحران میبینند. در این میان، در نبودِ گفتگویی فراگیر، آنچه تضعیف میشود، درکِ مشترک از واقعیت و کنشِ جمعی برآمده از آن است. نبودِ روایتی واحد، شفاف و قابل اعتماد از سوی حاکمیت نیز به این بحران دامن میزند. وقتی به دلایل فراوان نمی توانیم به واقعیتِ تصویر شده از سوی حاکمیت اعتماد کنیم، هر کدام بیش از پیش به دامِ ترسها، باورهای خطا و توهمّات فردی و جمعیمان میافتیم.
تصوّر میکنم این روزها بیش از پیش به گفتگو و همگرایی با یکدیگر نیاز داریم. باید همدلانه و با صبوری روایتهای یکدیگر را بشنویم و باور داشته باشیم که این روایتها، درکِ ما از واقعیت هستند و نه الزاماً خودِ واقعیت. باید بتوانیم صدایِ اضطرابِ آشکار یکی و اضطراب پنهانشده در انکارِ دیگری را بشنویم. این گفتگو را می توانیم از دوستان و نزدیکانمان آغاز کنیم. باید بتوانیم در خلال این گفتگوها علاوه بر همدلی و همدردی، به شکلگیری درک مشترکی از واقعیتِ این بحران کمک کنیم. درکِ مشترک که شکل بگیرد، میتوان از مسئولیتپذیری جمعی و کنش همگانی نیز سخن گفت.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن