واسازی قصههای تکراری
- تاریخ انتشار:
چیزی که وضع و حال ما را تغییر میدهد، توانِ واسازی (deconstruction) قصههایی است که به خودمان میگوییم؛ اینکه بتوانیم قصههایمان را با روایتِ دیگری ببینیم، در عناصر و اجزای آنها شک کنیم، مسیر آشنای همیشگی را نرویم، پرسش کنیم، به چالش بکشیم و در یک کلام نظمِ روایتِ همیشگیمان را فرو بریزیم. تغییری اگر بخواهد اتفاق بیفتد اینجاست؛ چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی. تا زمانی که قصه را مثل قبل روایت میکنیم، همه چارهجوییهایمان بیفایده و تکراری است. دست و پای اضافه میزنیم و دور خودمان میچرخیم. تا زمانی که خودمان را قربانی بدانیم، همه چیز در تکراری بی انتها از ما قربانی معصومی میسازند که اسیر بدخواهی و قدرناشناسی دیگران شده است. تا زمانی که خودمان را بیکفایت بدانیم، مدام با نشانههای درماندگی و بیکفایتی روبرو میشویم و تا زمانی که توهّم همهتوانی داشته باشیم، مدام توش و توانمان را صرف مراقبت از قدرت خیالیمان میکنیم و دیر یا زود گرفتارِ ناکامی و اندوه میشویم.
امّا چه زمانی دست به این واسازی میزنیم؟ زمانی که دیگر راهی برای بازسازی دوباره نباشد و توان وصله و پینه کردن همیشگی را از دست داده باشیم. آن وقت، ناگزیر میشویم از متفاوت دیدن و دل به تجربههای جدید سپردن. سی و چندسالگی برای بسیاری از ما فرصتِ واسازی قصههای تکراری است؛ قصههایی که دیگر آنقدر فرسوده و پرهزینه شدهاند که اگر شجاعتش را داشته باشیم، فرو میریزند و فرصتِ ساختنی دوباره را به ما میدهند.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن