دوستی برایم نوشته است، آیا میتوان به آیندهی این تحوّل امیدوار بود؟ آیا این سکولار شدن و دینپیرایی، سطحی و واکنشی نیست؟ آیا این شکافِ دهنبازکرده در فرهنگ، بیش از خیر، شر نخواهد رساند؟ گفتم: نمیدانم. شاید کمی گزاف به نظر برسد، امّا این دوران، محکِ خوبی برای اهالی علوم انسانی ایران است؛ اینکه آیا میتوانند در دل این شکاف، فکر، ایده و روایت تولید کنند یا نه. شاید مردم برای ایجادِ تحوّل چندان گوششان به روشنفکران بدهکار نباشد، امّا وقتی تحولی رخ میدهد و خلائی ایجاد میشود، رجوعی هرچند کوتاه و با تردید به آنها صورت میگیرد و گوشهایی شنوای حرفهایشان میشود. حالا زمان تلاش بی وقفه اهالی علوم انسانی است تا کاری برای فهم این شکاف و بازسازی اجتماعی در این بحران بکنند.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن