میتوانیم آنجا نرویم.
- تاریخ انتشار:
ما نمیتوانیم جلوی تداعیهایمان را بگیریم. یعنی نمیتوانیم وقتی در موقعیتی قرار گرفتیم یا حرفی را شنیدیم، بویی را استشمام کردیم، با رفتاری روبرو شدیم یا کسی را دیدیم، کاری کنیم که یادمان نیاید، احساسی قدیمی را تجربه نکنیم، هیجان آشنایی را در بدنمان حس نکنیم و خلاصه چیزی برایمان تداعی نشود.
ما نمیتوانیم جلوی تداعیهایمان را بگیریم. دنبال فکرهای آگاهانهمان را هم که نگیریم، ایدههایی ناخودآگاه درگیرمان میکنند و مهمتر از آنها، بدنمان به یاد میآورد و احساسات مشابهی را -چه خشم باشد، چه غم، چه شادی، چه ترس و چه درماندگی- تجربه میکنیم. ما نمیتوانیم جلوی تداعیهایمان را بگیریم و با آنها بالا و پایین نشویم. امّا میتوانیم خودمان را تا جای ممکن در موقعیت فراخوانده شدنِ تداعیهای ناخوشایند قرار ندهیم. مثلاً به جلسه یا جمعی که ممکن است احساسات سنگینی را در ما بالا بیاورد نرویم. هرچند گاهی میتوانیم بعد از به یادآوردنها، احساسات و فکرهایمان را مهار کنیم امّا خیلیوقتها چاره همان مراقبتِ از پیش است؛ یعنی خود را در معرض موقعیتهای تداعیگر منفی قرار ندادن و فرصت فراخوانده شدن تداعیهای مثبت را ایجاد کردن.
البته نمیگویم از هر موقعیتی که ممکن است احساس ناخوشایندی را در ما دامن بزند دوری کنیم. گاهی مواجهه و یادگیری یعنی بازنویسی تداعیها پس از رخدادی مشابه. امّا خیلی وقتها هم واقعاً نه یادگیریای اتفاق میافتد و نه آن یادگیری میارزد. گاهی چاره فقط در معرض دوباره قرار نگرفتن است. ما نمیتوانیم جلوی تداعیهایمان را بگیریم ولی میتوانیم آنجا نرویم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن