سپرِ محافظتی داشتن

زندگی آسان نیست. روبرو شدن با مرگ هم. ما در جهانی پر از چیزهای شکننده زندگی می‌کنیم، اصلی‌ترینشان هم “بودنِ” خودمان. ما در چنین جهانی، هم برای زیستن و هم برای تاب‌آوردنِ میرایی به سپر محافظتی نیاز داریم. 

این سپر گاهی بی‌خبری و انکار است، گاهی لذّت و سرخوشی، گاهی دوستی و با دیگری بودن، گاهی عشق و یکی شدن، گاهی خانواده و دربر گرفته شدن، گاهی پول و قدرت داشتن، گاهی دانش و کنترل داشتن، گاهی شهرت و کسی بودن، گاهی خوابیدن و امان گرفتن و ..‌. . همه این‌ها یا قرار است برای مدتی کم یا زیاد، مصونمان کنند یا احساسِ مصونیت به ما بدهند یا حواسمان را آسیب‌پذیریمان پرت کنند. 

نمی‌گویم این‌ها دروغ و فریب‌اند یا ارزش ندارند. زندگی اصلاً همین است؛ پُری‌هایی را در میان مجموعه‌ای از خالی‌ها زیستن. حرفم تحقیر زندگی یا داشته‌هایمان نیست. زندگی شوق و حیرت و خیلی چیزهای دیگر هم دارد، امّا یکی از اوصاف‌ اصلی‌اش شکنندگی است.

 حرفم این است که وقتی مواجهه عریان با زندگی و مرگ ممکن نیست، تکلیف اصلیِ ما سپر ساختن و سپر بودن است؛ اینکه سپرهای کاراتری بسازیم، به سپر ساختنِ دیگری کمک کنیم، گاهی سپرِ دیگری باشیم، از دیگری بخواهیم سپر ما در برابر مهابت زندگی و مرگ باشد، دیگری یا خودمان را روئین‌تن نبینیم و بپذیریم هر کدام از ما بی‌سپر، مضطرب و مستاصل می‌شویم، تا جای ممکن سپرِ دیگری را از او نگیریم، و در نهایت بدانیم که گاهی کارهایی حتی کوچک سپری بزرگ و مقاوم برای دیگری می‌شوند و شجاعت زیستن و روبرو شدن به او می‌دهد‌.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب