زخمهای روانی
- تاریخ انتشار:
زخم های جسمی قابل رویتند. میتوان ابعادشان را دید، عمقشان را سنجید، برای تحمل دردشان کاری کرد و میتوان دیر یا زود علاجی برایشان یافت. از زخمهای جسمی میتوان با دیگران سخن گفت، میتوان زخم را نشانشان داد و تسلّی خواست و میتوان در تحمل رنجشان با دیگری شریک شد. زخم های جسمی، تصویر متناسبی از درد و رنجاند؛ همانقدر که دلخراشاند، همانقدر هم مراقبت و دلسوزی بر میانگیزند.
اما زخم های روانی چنین نیستند. زخم روانی هرقدر عمیقتر و دردناکتر ، از رؤیت دیگران و تسلی آنها دورتر. زخم روانی را نمی توان به این راحتی دید، تشخیصش داد، عمقش را سنجید و برای تحمل دردش کاری کرد. زخم های روانی را نمی توان به این راحتی با دیگران در میان گذاشت و در تحمل درد و رنجش از دیگری یاری گرفت. نه آنقدر واضح و معلومند و نه آن قدر قابل گفتگو و قابلفهم. زخمهای روانی در هاله ای از ابهام و شرم، در هالهای از گنگی و رازآلودگی پنهان میشوند. زخم روانی را حتی از خودت هم پنهان میکنی.
همیشه از خودم میپرسم برای این زخم های روانی چه باید کرد؟ زخم های روانی خودم و زخم های روانی دیگران؟ کاش آدمها پنجرههای امنی به هم میداشتند که میشد هر از چندگاه، سری از آنها بیرون کرد و با کسی از زخم های روانی گفت. کاش آدمی پنجرهای به درون خودش داشت و گهگاه برای خودش دلسوزی میکرد، خودش را نوازش میکرد و تسکینی برای دردهای خودش مییافت. کاش دوستی بود که میشد بدون شرم همه زخم هایت را برایش آشکار کنی و او به چشم هایت نگاه کند و بگوید: نگران نباش. با هم خوبش میکنیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن