خوشبینیِ بدبینانه

من آدمِ خوشبینِ بدبینی هستم. یعنی فکر می‌کنم آدم‌ها خوبند و اگر مانعی سرِ راه خوب بودنشان نباشد، ترجیح می‌دهند با آدم‌های دیگر همدلی کنند و اگر مراقبت کردن را یاد گرفته باشند، دریغ نمی‌‌کنند. خلاصه اینکه به آدم‌ها خوشبینم و فکر نمی‌کنم انسان به طور سرشتی به تعبیر هابز، گرگ انسان باشد. امّا بدبینم چون فکر می‌کنم در واقعیت یک دنیا مانع بر سرِ راه بروزِ خوبی آدم‌ها و همدلی و مراقبت‌گری آن‌ها وجود دارد. یعنی اینطور نیست که آدم‌ها تحت هر شرایطی خوب باشند و به هزاران دلیل ممکن است سر از آسیب‌زدن به دیگران و بدخواهی برای ‌آن‌ها در بیاورند. نتیجه این خوشبینیِ بدبینانه چیست؟ این است که اگر کسی می‌خواهد کاری بکند، نیازی به نصیحت کردن آدم‌ها و دعوتشان به خوبی ندارد. باید موانع بروز خوبی را از سرِ راهشان بردارد. بقیه‌اش را خودشان کم و بیش بلدند. این موانع می‌توانند روانشناختی باشند، جسمانی باشند، اقتصادی و سیاسی باشند و … . برداشتن موانع هم می‌تواند سیر کردن بچه‌ای باشد که از سر گرسنگی بدقلقی می‌کند، تا دیدن نیازهای یک دانش‌آموزِ مشکل‌ساز، تا رفتار منصفانه و دادن امکان رشد به افراد در یک سازمان، تا دیدن نیازهای یک شریک عاطفی بی‌قرار و تا توزیع برابر فرصت‌ها و عدالت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی.

می‌دانم همه این‌ها سخت است. می‌دانم که می‌گویید اختلال و روان‌رنجوری و شرطی شدن کارش با برداشتن موانع راه نمی‌افتد. می‌دانم که بعضی‌هایتان احتمالاً به غریزه مرگ و رانه تخریبگری ارجاعم می‌دهید. امّا به آدم‌ها نگاه کنید. احتمالاً شما هم تصدیق می‌کنید که در نبود موانع و در فراوانی نسبی، آدم‌ها خوب‌اند، خیلی بیشتر از آن چیزی که ما فکر می‌کنیم‌ خوب‌اند.

همه این‌ها را چرا گفتم؟ چون فکر می‌کنم این روزها آدم‌ها بد نیستند، صرفاً اوضاع سخت است. نباید بدی و رذالت را به ذات خودمان یا دیگران نسبت بدهیم. باید تا جایی که دستمان می‌رسد موانع را از سر راه برداریم؛ در سطح کلان سیاسی‌اش هم اگر نمی‌شود در هر سطحی که از دستمان بر می‌آید. هرقدر هم در تنگنا و فشار شرطی شده باشیم، کمی فراوانی (فراوانی مادی، فراوانی توجّه و …) ما را خوبی بر می‌گرداند.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب

سبد خرید
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.
فروشگاه
لیست علاقه‌مندی‌ها
0 مورد سبد خرید
حساب من