خاطراتِ متفاوت دو هم‌نشین

خاطرات من با دیگری، همیشه لااقل دو روایت دارند؛ یکی روایتِ من و یکی روایتِ او. این دو روایت هیچ‌گاه کاملاً یکسان نیستند و سرنوشت های متفاوتی هم پیدا می‌کنند. روایتِ من، تجربه و درکِ من از اتفاقی مشترک است و روایت او، تجربه و برداشت او. هر کدام از ما در موقعیتِ ساخته شدنِ خاطره، احساسات و انتظاراتِ کم و بیش متفاوتی داریم و آنچه از گذشته با خودمان آورده‌ایم، تفسیرهای متفاوتی را از آن اتفاق در فکر و احساسمان به جا می‌گذارند.

 یکی از ما در خاطره‌ای واحد بیشتر نگران بوده و یکی بیشتر مشتاق، یکی بیشتر منقبض بوده و یکی بیشتر رها، یکی در حال نزدیک‌تر شدن بوده و یکی دورتر شدن، یکی کامیاب‌تر بوده و یکی ناکام‌تر، یکی اتفاقی مهم را تجربه می‌کرده و یکی اتفاقی طبیعی و تکراری را، یکی بیشتر می‌‌دانسته و یکی بیشتر در ابهام قدم بر می‌داشته. برای همین گاهی در مرور خاطره‌ای واحد تعجب می‌کنیم که چرا تجربه ما تا این اندازه متفاوت بوده و چگونه در دو جهانِ متفاوت به سر می‌بردیم.

 بعد اگر سرِ همدلی و دوستی داشته باشیم، روایتِ سومی از این با هم مرور کردن ساخته می‌شود و نامش می‌شود روایت ما، و اگر قهر یا فاصله میانمان نشسته باشد، هر کدام به روایت‌هایی می‌رسیم گاه دورتر و تلخ‌تر از قبل. آنقدر که گاهی پس از گذشت زمان و عمیق‌تر شدنِ فاصله، آنچه از خاطره مشترکمان باقی می‌ماند، تنها چند اتفاقِ بیرونی واحد است و یک دنیا معنا و احساسِ متفاوت.

آن‌وقت خاطره‌های مشترک که به کار نزدیکی می‌آیند، سبب‌سازِ دوری بیشتر می‌شوند. خاطره‌ها عجیب‌اند، گاه سنگر و پناه‌اند و گاه میدانِ مین.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب