خاطراتِ متفاوت دو همنشین
- تاریخ انتشار:
خاطرات من با دیگری، همیشه لااقل دو روایت دارند؛ یکی روایتِ من و یکی روایتِ او. این دو روایت هیچگاه کاملاً یکسان نیستند و سرنوشت های متفاوتی هم پیدا میکنند. روایتِ من، تجربه و درکِ من از اتفاقی مشترک است و روایت او، تجربه و برداشت او. هر کدام از ما در موقعیتِ ساخته شدنِ خاطره، احساسات و انتظاراتِ کم و بیش متفاوتی داریم و آنچه از گذشته با خودمان آوردهایم، تفسیرهای متفاوتی را از آن اتفاق در فکر و احساسمان به جا میگذارند.
یکی از ما در خاطرهای واحد بیشتر نگران بوده و یکی بیشتر مشتاق، یکی بیشتر منقبض بوده و یکی بیشتر رها، یکی در حال نزدیکتر شدن بوده و یکی دورتر شدن، یکی کامیابتر بوده و یکی ناکامتر، یکی اتفاقی مهم را تجربه میکرده و یکی اتفاقی طبیعی و تکراری را، یکی بیشتر میدانسته و یکی بیشتر در ابهام قدم بر میداشته. برای همین گاهی در مرور خاطرهای واحد تعجب میکنیم که چرا تجربه ما تا این اندازه متفاوت بوده و چگونه در دو جهانِ متفاوت به سر میبردیم.
بعد اگر سرِ همدلی و دوستی داشته باشیم، روایتِ سومی از این با هم مرور کردن ساخته میشود و نامش میشود روایت ما، و اگر قهر یا فاصله میانمان نشسته باشد، هر کدام به روایتهایی میرسیم گاه دورتر و تلختر از قبل. آنقدر که گاهی پس از گذشت زمان و عمیقتر شدنِ فاصله، آنچه از خاطره مشترکمان باقی میماند، تنها چند اتفاقِ بیرونی واحد است و یک دنیا معنا و احساسِ متفاوت.
آنوقت خاطرههای مشترک که به کار نزدیکی میآیند، سببسازِ دوری بیشتر میشوند. خاطرهها عجیباند، گاه سنگر و پناهاند و گاه میدانِ مین.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن