گاهی همۀ چیزی که آدم لازم دارد این است که به خودش وصل باشد. اینکه مال خودش باشد، برای خودش وقت بگذارد، کسی از او چیزی نپرسد، کسی از او چیزی نخواهد، کاری از جنس “باید” انجام ندهد، و خلاصه برای خودش باشد.
این زمانها حیاتیاند و کارهایی که در این زمانها میکنیم، چیزهای زیادی در مورد ما میگویند. این کارها ما را جمع میکنند، به خودمان نزدیکمان میکنند، توش و توان به ما بر میگردانند، بیش از آنکه از ما بگیرند به ما میدهند، در لایههای عمیقتری برایمان معنادار و ارزشمند هستند، به خودِ واقعیمان نزدیکترند و برای خواستنشان نیازی به تلاش کردن نداریم.
چه میخواهم بگویم؟ اوّل اینکه حقِ به خود وصل بودن، حقِ انجامِ این کارهایِ بهمننزدیکتر و حقّ برای “باید” نزیستن، حقّی است که باید هم برای خودمان و هم برای دیگران قائل باشیم. واقعاً این حق را به خودمان بدهیم که گاهی کارهایی را بکنیم که کارکرد اصلیشان ما را به خودمان وصل کردن، ما را با خودمان همنشین کردن و ما را بازیابی کردن است. دوم اینکه بخش مهمی از خودشناسی، پیدا کردنِ همین کارهای بهخودبازآور است. باید تجربه کنیم و با آزمون و خطا بفهمیم که چه چیزهایی ما را به خودمان پس میدهند. خلاصه اینکه هم آن کارها را پیدا کنیم و هم حقّشان را به خودمان بدهیم.