توریِ انسانی
- تاریخ انتشار:
گفت: اوضاع خرابه. خیلی خرابه. ببین، نمیخوام حرف مفت بزنم. ولی محبتهای کوچیک هنوز هم یا حتی بیشتر از همیشه جواب میدن.
گفتم: محبتهای کوچیک؟
گفت: آره. وقتی نظم بزرگتر عملاً از کار افتاده، محبتهای کوچیک میتونن زندگی رو قابلتحملتر کنن. وگرنه دیگه به چیزی نمیشه امید داشت. مثلاً بیتفاوت رد نشدن، کمکهای کوچیک به آدمها کردن، جاهایی که میشه به آدمها اعتماد کردن، با کُندی یا ناتوانی آدمها صبور بودن، گاهی با آدمها حرف زدن، اونها رو سرزنش نکردن، با ادب باهاشون حرف زدن، گاهی باهاشون شوخی کردن، حتی صرفاً دیدن و لبخند زدن بهشون. این کارها، جواب میدن.
گفتم: میفهمم ولی، خودِ تو چقدر حوصله و جون برات باقی مونده؟ آدم توانِ این کارها رو باید از کجا بیاره؟
گفت: ببین، مسئله اینه که هر کسی به قدر توانش، توی روزهایی که میتونه این کارو بکنه. همین. قرار نیست من همیشه بتونم از آدمها مراقبت کنم. ولی گاهی شاید بتونم جلوی فروپاشی یک یا دو نفر رو بگیرم. من اون روزهایی که میتونم، چیزهایی میدم به آدمها. وقتی نمیتونم هم نمیتونم دیگه.
گفتم: کنشهای کوچکِ نوعدوستی.
گفت: نه، ول کن این اسمها و کلمهها رو. مسئله نوعدوستی و انساندوستی و اینها نیست. این حرفها زیادی قشنگن. ما داریم غرق میشیم. روزهای که توی قایقیم میتونیم دست آدمهایی رو توی دستامون نگه داریم که غرق نشن یا فرونپاشن. حتی اگر یکی دو نفر باشن. ما انگار مثل یک توری باید همدیگه رو نگه داریم. لعنت به این شرایط که خوبی و محبت رو تبدیل کرده به یک تلاش و انتخابِ سخت. لعنت.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن