به خود باختن در روز روشن
- تاریخ انتشار:
موانع ذهنی چیزهای کمی نیستند. کاری میکنند آدم توی روز روشن در نبردی یک نفره به خودش ببازد. میپرسی این موانع از کجا میآیند؟ پاسخ این است: از یک یا چند تعارض دفاعی در درون فرد. تعارض دفاعی چیست؟ آن کشمکش بیزمان و همیشه حاضری که فرد با خودش اینطرف و آنطرف میبرد، آن مسئله و موضِع پر از ترس و درماندگی، آنجا که فرد تصور میکند گامی به پیش یا پس او را از پا در میآورد؛ آنجا که خود را ناگزیر از تکرارهای پرهزینه میبیند.
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم. برای آزادی و کامیابی میجنگیم اما خودمان از پیش آنها را با دهها قید، محدود میکنیم. رهایی میخواهیم اما از دیگری. میجنگیم اما بیش از همه با خودمان. گاهی اوقات فکر میکنم “لقد خلقنا الانسان فی کبد” یعنی همین. یعنی آدم را گرفتار خودش کردیم. برای تندی و دشمنی با او، خودش کافیاست. او عاشق زخمها و نگهبان ترسهای خود است.
راستش هرچه به خودم میگویم دست از این حرفهای سادهانگارانه بردار و تنگناهای فرصتسوز و ویرانگر سیاسی و اجتماعی را ببین، دلم رضا نمیدهد. آدم خیلی بیش و پیش از اینها سرگشتگی و خودویرانگری دارد. بله، تنگناهای بیرونی، کمرمقش میکنند. اما باز هم او جایی حوالی همین ترسها و تعارضات خود است که از پا در میآید.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن