برای ما هم جا هست
- تاریخ انتشار:
بچه که بودم وقتی صحبت از آخرت میشد، هر کجا، توی خانه یا مدرسه یا هر جای دیگری، یک تصوّر وجود داشت: اگر در کودکی بمیری به بهشت میروی و اگر بزرگ بشوی، هرکه باشی ناگزیر برای مدّتی یا برای همیشه ساکن جهنّم خواهی شد. البته راه دیگری هم بود: اینکه شهید بشوی. آن وقت با اوّلین قطره خونت همه چیز پاک میشود جز حق النّاس. آن را هم اگر مردم دلشان را صاف کنند، بهشتی شدنت توی بزرگسالی ممکن میشود. نمی دانم این چه تصوّری است از خدا و از بزرگسالی. انگار آدمهای بزرگسال هر چه بکنند باز هم پاک نمی شوند، مگر اینکه جانشان را با خدا معامله کنند تا چشم بر گناهان کرده یا ناکرده شان ببندد. آخر چرا بزرگسالی اینقدر به دیدۀ بدی و آلودگی نگریسته میشود؟ بزرگسالِ زنده، جهنّمیِ خطاکاری است که هر چه میگذرد بار خودش را سنگینتر میکند؛ این بود آن تصویرِ گناه آلود از بزرگسالی. خوب هم که باشد، توبه هم که بکند، آخرش کمی جهنم را به پایش نوشتهاند و یکسره راهی هیچ بهشتی نمیشود.
به این تصویر و به بزرگسالی خودم فکر میکنم. این همه احساسِ گناه و خطاکاری چیزی هم از انسان باقی میگذارد؟ به اطرافم که نگاه میکنم، مؤمن و ملحد، همه پر از احساس گناهیم. انگار همین که در کودکی نمردهایم یا مجالی برای فدا کردنِ جانمان نداریم، اوّلین خطای ماست. ما آدمهای بزرگسال امّا آنقدرها خطاکار و جهنّمی نیستیم. میتوان به ما امید داشت، میتوان ما را بخشید، میتوان بر زخمهای ناگزیرمان زیرِ بارِ این همه بیمعنایی و خستگی چشم پوشید. ما هم جایی در بهشت داریم، بی آنکه پیشتر زمانی را به تقاصِ تولّد بیاختیارمان، در جهنّم گذرانده باشیم. ما آدمهای بدی نیستیم. بزرگ شدن، گناه هیچ کس نیست. بزرگسالی اصلاً چیز بدی نیست. ما بندههای ناگزیریم. کمی به چشمِ بهشتیان به ما نگاه کنید، شاید این همه احساس گناه و این همه جبران کردنهای بیهوده را رها کردیم و نفسی کشیدیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن