باورِ رهاییبخش به بیثباتی عالم
- تاریخ انتشار:
عرفا میگفتند نه خوشی در عالم پایدار است و نه ناخوشی. در عالم هیچ چیز پایداری وجود ندارد. این ناپایداری سرشتی زندگی، منشأ امید و اندوه ماست. چه خوب که بسیاری چیزها نمی پایند. غم اگر میماند چه ویرانهای میشد زندگی. امّا چه بد که بسیاری چیزها هم نمیمانند. شادی اگر میماند چه پُر و راضی میبودیم همیشه.
عرفا میگفتند خوشبختیِ حقیقی در پذیرشِ یکدله و «با تمام وجودِ» همین حقیقت است. وقتی دچار غمی هستی، امیدِ تغییر، از ویرانی نجاتت میدهد و وقتی دلخوش به چیزی هستی، باور به ناپایداری جهان، تو را از غفلت و بیتوجّهی در امان میدارد. تو میدانی که آن چیز یا آن کس همیشگی نیست. نه آن/او همیشگی است و نه اشتیاق تو به آن/او. پس در همان لحظه تمام تلاشت را برای لذّت بردن از آن/او و خوبی کردن به او میکنی.
باور به سرشت همواره متغیّر عالم، بسیاری از وهمها و انتظارات ناممکن را از میان میبرد و بیشترین خوشیِ ممکن در دل زندگی این جهانی را برایمان به ارمغان میآورد.
من عمیقاً با این باور عارفانه همدلم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن