آونگ آزادی
- تاریخ انتشار:
نسبت ما آدمها با آزادی و قدرت انتخابمان، یکی از پیچیده ترین وجوه زندگی هر کدام از ماست. یک وقت تا سر حدّ جان برایش میجنگیم و یک وقت هم بلاتکلیف میمانیم با آن چه کنیم یا بی هیچ دریغ و درنگی از آن میگذریم. اسمش را گذاشتهام «آونگ آزادی». انگار اغلب ما ناگزیریم از نوسان کردن میانِ کرانه های این آونگ. طبیعی هم هست. وقتی که آزاد نیستیم، از این درد میکشیم که زندگیهایمان دست خودمان نیست و باید هزینه چیزهایی را بدهیم که خودمان انتخاب نکردهایم. امّا وقتی که آزادی بیشتری پیدا میکنیم، زخمی این واقعیت میشویم که هزینههای زندگیمان را خودمان آفریدهایم و مسئولشان خودمان هستیم. خیلی وقت ها در چنین نوسانِ ناگزیری، رؤیای پدر، مادر یا معشوق مهربانی را در سر میپرورانیم که خیرخواهانه، ما را آزاد بگذارد و همزمان مسئولیت تصمیماتمان را به گردن بگیرد. امّا چنین موجودِ بی دریغی به یاری هیچ کداممان نمی آید. توهمش را در سر میپرورانیم. واقعیتی هم اگر داشته باشد آنقدر فرسودهاش میکنیم که از پا میافتد. آنگاه دوباره با تنگنای آزادی روبرو میشویم: نگهش داریم و پای مسئولیتهایمان بایستیم یا رهایش کنیم و در فقدانش بنالیم؟ بلوغ، لحظه پاسخ دادن به این پرسش است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن