گذرگاههای یکسان و عابران متفاوت
- تاریخ انتشار:
ما خودمان را در مسیری مستقیم و یکطرفه تجربه نمیکنیم. یعنی اینطور نیست که هر روز یا هر سال با بخش تازهای از درون خودمان آشنا بشویم. سفر درونی هرکدام از ما حرکتی مارپیچی است. بارها و بارها به نقاط واحدی باز میگردیم و هر بار با لایه عمیقتری از درون خودمان روبرو میشویم: بارها به نقص واحدی میرسیم و هربار درک متفاوتی از آن پیدا میکنیم و بارها اضطراب و تشویش آشنایی را تجربه میکنیم و هربار چیز تازهای از آن میفهمیم.
هر کدام از ما سفر درونی تودرتو و بیانتهایی را از سر میگذرانیم که از گذرگاههای یکسانی میگذرد اما هربار عابر متفاوتی قدم در این گذرگاهها میگذارد؛ عابری که درک، تمنا و خواسته متفاوتی دارد. منِ میانسال دوباره به همان پسکوچههایی سرک میکشم که پیشتر در نوجوانی سرخوشانه و گاه با اضطراب از آنها عبور کرده بودم. اینبار اما خودم را به گونه دیگری میسفرم. درنگ میکنم، آهسته قدم بر میدارم، بیشتر تماشا میکنم و کمتر میترسم.
اغلب ما تمام عمر چند قصه واحد را زندگی میکنیم و واقعیت درونیمان مجموعه از جهانهای دمبهدم تازه نیست. آنچه در تکرار این قصهها رخ میدهد، تفاوت تجربه درونی راوی آنها است. گاه این راوی خستهتر و سرگشتهتر از پیش است و گاه امیدوارتر و عمیقتر. به همین دلیل، جای تعجب نیست که در میانسالی با بحرانها و پرسشهایی شبیه نوجوانیمان روبرو شویم. ما در دل همان قصهها و در گذر از همان محلههای آشنا هستیم. اینبار اما فرصت آن را داریم که چیزها را به گونه متفاوتی بفهمیم و تجربه کنیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن