میل به تنبیهشدن
- تاریخ انتشار:
پرسید: وقتی از تنبیه کردن خودمون لذت میبریم، چرا نباید اشتباه کردن برامون جذاب باشه؟
گفتم: آره، میفهمم؛ میل به گناه یا اشتباه، اما نه برای لذتبردن که برای تنبیهشدن.
گفت: آره.
گفتم: میل به تنبیهشدن چیز عجیبیه. انگار اون هم لذتبخشه. تو کاری میکنی که دیگران رنجت بدن یا خودت خودتو رنج بدی و فکر کنی حقته. یک جور رنج کشیدن مجاز و موجّه.
گفت: چرا آدم اینقدر خودویرانگری داره؟
گفتم: شاید چون بودنش مونده روی دستش و نمیدونه باهاش چه کار کنه. شاید چون هیچ وقت با زندگی و این دنیا کنار نیومده و با این کار میخواد ثابت کنه که مال اینجا نیست و قرار نیست توی اینجا آروم بگیره. شاید هم آدم فقط به یک روش لذت نمیبره، شاید بعضی رنجها خودشون یک جور لذتبردن پیچیده باشن.
گفت: میبینی، نمیشه در مورد انسان صحبت کنیم و حرفمون به تناقض کشیده نشه.
گفتم: همینه دیگه. آدم تا آخر عمر برای خودش معما باقی میمونه و وقتی هم که میره، این پرسشو با خودش به اون دنیا میبره. گمونم توی جاودانگی هم آدم مدام میپرسه من کیام و چی میخوام؟
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن