مگر میشود حرف مرد یکی باشد و از هم نپاشد؟
- تاریخ انتشار:
امروز در کلاسی از این میگفتم که باید در مورد هدف و معنای زندگیمان منعطف باشیم؛ از اینکه در مورد معنای زندگی، حرف مرد یکی نیست و باید بتوانیم در دورههای مختلف عمر و در شرایط اجتماعی و احوالات تاریخی متفاوت، هدفها و معانی تازهای را جستجو کنیم. نمیشود آدم با نظامِ باوری دستنخورده، با هدفی واحد و با معنایی یکسان در همه این دورانها سرپا بماند. تابآوری، مستلزم تغییر در اولویتها و جستجوهای تازه است. مثلا همین روزها، حواسمان نیست که چطور آدمهای منعطف تاب میآورند و آدمهای غیرمنعطف از پا در میآیند. این روزهای خشم و غم و اضطراب، هدف و معنای متفاوتی را طلب میکنند. باید اولویتهایمان را عوض کنیم، چیزهای متفاوتی بخواهیم و در جستجویی تازه، در برابر هر آن چه از ما مرگ میخواهد به زندگی آری بگوییم. برای خیلی از ما، جستجوها و اهداف چند ماه قبل، تنها غم و حسرت و اندوه میآفرینند. باید تغییرشان بدهیم. باید امیدها، خوشیها و آرمانهای تازهای پیدا کنیم که ما را عبور میدهند و سرپا نگه میدارند. باید بپذیریم تغییر ناگزیر است؛ چه امروز که تلختر میشویم و چه فردا که دوباره میخندیم.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن