هر کدام از ما به سبک خودمان شکنندهایم؛ حتی آنها که ظاهری قوی و توانمند دارند. آخر چطور میشود انسان بود و شکننده نبود؟ چه کسی نیازمند دیگری نیست؟ چه کسی نمیترسد؟ چه کسی احساس تنهایی نمیکند؟ چه کسی زخمیِ مقایسهکردنها و حسرتهایش نیست؟ چه کسی تلخکام از دست دادن نیست؟ چه کسی خاطرهها و کابوسهایش در هم نمیآمیزند؟ چه کسی همیشه آرام میخوابد؟ و چه کسی مرگ را در آستانه نمیبیند؟ همه ما شکنندهایم، حتی آنها که قوی به نظر میرسند. گول ظاهرش را نباید خورد. خبری نیست، دنیا پر از همین ما آدمهای شکنندهی معمولی است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن