نیاز ما به شنوندهی راز
- تاریخ انتشار:
خیلی وقتها رازهای اصلی ما چیزهایی هستند که از آشکار شدنشان شرم داریم. مثلاً بسیاری از ما ضعفها و کاستیهایمان، گذشته و خانوادهمان، علایق و باورهایمان و احساسات و عواطفمان را راز میدانیم و نمیخواهیم کسی جز ما از آنها باخبر باشد. در جامعهای با ارزشهای تودهای، تحمیلی و سادهانگاره، هر کدام از ما مجموعهای از این راز های شرمآور را با خود حمل میکنیم.
هر کدام از ما به کس یا کسانی برای گفتن از این راز ها نیاز داریم. گاهی یک دوست چنین نقشی را برایمان پیدا میکند، گاهی معشوق، گاهی یک درمانگر و گاهی فردی کاملاً غریبه که یک بار برای همیشه میشنود و میرود. هرچه هست، بخش زیادی از منابع روانی و حتی مالی ما آدمها صرف پنهان کردن این رازهای شرمآور میشود و در میان گذاشتنشان مایهی تسکین و رهایی خواهد بود.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن