درنگی در میانه ترس
- تاریخ انتشار:
آن بیرون اتفاقاتی میافتد. اما آنچه در درونِ ما رخ میدهد، بازتابِ صِرفِ آن اتفاقات نیست. ما بیشتر به واقعیتِ درونیِ خودمان پاسخ میدهیم تا واقعیت بیرونی. ما به تجربه خودمان از آن اتفاقات واکنش نشان میدهیم، به احساسات و هیجاناتی که در ما برانگیخته میشوند.
گاهی ما آن اتفاق بیرونی را خیلی سهمگینتر از آنچه هست تجربه میکنیم. موشکی شلیک میشود. یکی آن را صرفاً شلیک یک موشک میبیند و منتظر میماند تا تبعات آن در بیرون آرام آرام روشن بشود. برای یکی امّا شلیک اولین موشک، صحنهای از ویرانی، گرسنگی، بیسرپناهی، مرگ و … را تداعی میکند. برای او در همان نخستین لحظه، جنگی تمام عیار شروع میشود و به میانههایش میرسد. او در روانش سازههای آماده تخریبی دارد که با نخستین موشک، ویرانیِ دومینووارشان آغاز میشود.
سخت است در میانه هراس و وحشت به کسی بگویی آنچه تجربه میکنی، تجربه تو است و نه الزاماً واقعیت بیرونی و لازم نیست بلافاصله بر اساس آن واکنش نشان بدهی. امّا خب، بعضی حرفها را در هر شرایطی آدم باید به خودش و دیگران بزند، مخصوصاً در مورد سیاست که بخش زیادی از اطلاعاتش از دسترس ما خارج است. باید گفت: سعی کن تا جای ممکن با واقعیت بیرونی هماهنگ بشوی و بدان که همه آن وحشتی که احساس میکنی، هرچند در درون تو واقعی تجربه میشود امّا آن چیزی نیست که آن بیرون در حال رخ دادن است یا قرار است اتفاق بیفتد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن