خزانه عاطفی- رفتاری
- تاریخ انتشار:
کاری را در خزانه رفتاری خود داشتن، یعنی آن کار را شدنی و معنادار دانستن و خودانگیخته انجام دادن. مثلا کسی که توجه به خرابی چیزها و تعمیرِ به موقع آنها را در خزانه رفتاریاش دارد، بیدرنگ، به طور خودکار و با هزینه روانی کمی آن را انجام میدهد یا کسی که بدگویی از دیگران را در خزانه رفتاریاش دارد، خودانگیخته، به سهولت و با دغدغه اندکی دست به این کار میزند. وقتی رفتار یا عاطفهای در خزانه عاطفی- رفتاری ما حضور دارد، یعنی مسیر تحقق آن عاطفه یا رفتار در روان ما تسهیلشده و آشناست. در مورد این رفتارها و عواطف، نیاز به فکر کردن زیاد، تصمیمگیری و تلاش کردن نداریم. این افعال بخشی از طرح کلی زندگی و معناداری تجربههای ما هستند. از آن طرف، وقتی رفتاری در خزانه رفتاری ما نباشد، برای انجام دادن آن نیاز به تامل، تصمیمگیری و اراده کردن داریم یا اگر عاطفهای را در خزانه عاطفی خود نداشته باشیم، به سختی ممکن است آن را تجربه کنیم. فرایند تحقق این رفتار یا عاطفه در روان و تجربه ما تسهیل شده نیست و باید آرام آرام و گاه به سختی مسیری برای آن بسازیم. به همین دلیل هم از پس انجام بسیاری از کارهای خوب( با آنکه میدانیم خوبند) یا داشتن بسیاری از احساسات و عواطف متناسب بر نمیآییم.
خیلی وقتها به خودم و دیگران که نگاه میکنم، به این نتیجه میرسم که اخلاقی زیستن بیش از آنکه در گرو معرفت اخلاقی باشد در گرو ذخیره رفتاری اخلاقی است و سلامت روابط بین فردی بیش از آنکه در گرو گفتگو برای حل مسئله باشد، در گروه ذخیره عاطفی و رفتاری متناسب با رابطه است. این یعنی این روزها کمی جبرانگارتر از قبل شدهام. اما هرچه که هست، فکر میکنم مهمترین کار در تربیت، ایجاد نوعی خزانه عاطفی- رفتاری است که در آن اخلاقی بودن، شادکامانه زیستن و قابلیتهای ارتباطی با خودانگیختگی، معناداری و میزان خوبی از سهولت همراه باشند. خیلی سخت است که آدم زمانی در بزرگسالی بخواهد با فکر کردن و خواستن، بعضی عواطف و رفتارها را به تجربه خودش اضافه کند.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن