جدّیت نگاه مؤمنانه
- تاریخ انتشار:
دوستی میگفت نمیتوانم فلان خبر را بشنوم و غصّه نخورم، نمیتوانم فلان اتفاق را ببینم و دست و دلم نلرزد، نمیتوانم وضع و حال سیاسی جامعه را ببینم و درگیرِ آن نشوم. میگفت نمیتوانم مثل خیلیها به زندگی نگاه غیرجدّی داشته باشم و رها کنم و به خوشیهای فردیام بچسبم. میگفت ماندهام توی کار خودم که با این همه تغییر در درونم توی این سالها، هنوز هم نمیتوانم خوش باشم و گهگاه هم اگر شده بی خیالِ شرور و بدیها راه خودم را بروم.
راستش این دوست را خوب میشناسم. روزهای مذهبی بودنش را یادم هست: شور مؤمنانه و جستجوهای مشتاقانهاش در میان کتابها و سخنرانیها و آیهها و رویاتها را. میدانم این روزها دست کشیده از همه آن حرفها و باورها. امّا میدانم چطور خویِ مؤمنانه حتی اگر هیچ باوری هم برایت نمانده باشد، در رگ و پی وجودت باقی میماند و نگاهت به جهان را سمت و سو میدهد. چون او را خوب میشناسم و مؤمنانه زیستنِ بیباورش را در تمام این سالها دیدهام، تردید نکردم و گفتم: «همهاش به جدّیت مؤمنانه نگاهت و نگاهمان بر میگردد. ما حتی اگر باورهایمان را هم از دست بدهیم، باز هم خوی مؤمنانه، جدّیتِ زیستِ مؤمنانه و حساسیتِ مؤمنانه را برای همیشه با خودمان داریم. آن سهلگیری و رها کردن و بیالتفاتگذشتن، چیزی است که ما با آن بزرگ نشدهایم و در ذخیره رفتارها و عواطفمان چیزی از آن جنس سراغ نداریم. ما باورها را کنار میگذاریم نه نحوه بودن و مواجههمان با جهان را. آن وقت به جای باورهای دینی، چیزهای جدّی دیگری را جایگزین میکنیم: دغدغه سیاسی را، رنج آدمها را، جستجوی حقیقت علمی را، اخلاق را و … ».
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن