چالههایی برای تکرار شدن
- تاریخ انتشار:
در زندگی زخمهایی هست که به خودمان میزنیم امّا نمی دانیم چرا و رنجهایی هست که برای خودمان میخریم امّا نمیدانیم به چه دلیل. در زندگی هر کدام از ما چالههایی هست که نمیدانیم چطور کنده شده و از کجا آمدهاند، امّا هر بار راهمان را کج میکنیم سمت آنها تا بیفتیم تویشان و دردمان بگیرد و بیرون بیاییم و بنشینیم لبه آنها و برای هزارمین بار از خودمان بپرسیم که چرا این اتفاق افتاد و چرا این کار را با خودم کردم. در زندگی هر کدام از ما چالههایی هست برای پُر نشدن، برای مکرر در مکرر تکرار شدن، برای زمین خوردن و ایستادن؛ چالههایی برای فکرهای بیهوده و تکراری کردن.
زندگی آنقدر حول این چالهها و زخمها میگذرد تا تمام بشود، یا شاید هم یک روز چند قدمی از آنها فاصله بگیرد و راه رفتن بر روی مسیری صاف و بدون درد را بی واهمه و ترس بیازماید.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن