پیدا شدن
- تاریخ انتشار:
امروز به بهانه روز روانشناس خیلی به اتاق درمان، اثربخشیاش و آسیبهایش فکر میکردم. امّا از این بین یک ویژگی آن خیلی بیشتر برایم تداعی میشد: همراه شدن با مراجع برای پی بردن به چیزی که در آغاز جلسه نه تو میدانی چیست و نه او به روشنی از آن باخبر است.
مراجع با دغدغهها، احساسات و افکاری به جلسه میآید و شروع به صحبت یا سکوت میکند. تو هر چقدر هم که او را شناخته باشی اغلب نمیدانی مسئله چیست. او در کلامش از چیزی گلایه میکند یا با سکوتش معنایی را منتقل میکند که خیلی وقتها مسئله اصلی نیست. آنچه او ابراز میکند دردسترسترین و ابرازکردنیترین چیزِ ممکن برای او در این لحظه است. حالا تویی و اشتیاقت به دانستن و ابزارت که پرسیدن، شنیدن، همدلی کردن و گشوده بودن است.
حالا او میگوید و تو به کلماتش، طنین صدایش، فرایند تعریف کردنش، تداعیهایش، نوع نشستن و نگاه کردنش، اشتیاق یا بیمیلیاش، مکثهایش و حالت چهرهاش توجه میکنی. آن وقت جایی درنگ میکنی، حرفی را تکرار میکنی، سوال تازهای می پرسی، کلمهای به نظرت غریب میرسد و حوالی آن با او حرف میزنی، سکوت میکنی و آرام آرام سعی میکنی با کمک او آنچه را آشفته، گنگ، غیرمستقیم امّا زنده و با سرنخهایی به جلسه آورده است پیدا کنی. آنچه در این فرایند رخ میدهد، فهمیدن و فهمیده شدن است و از بیکلامی، بینامی و گنگی در آمدن احساس یا دغدغه او. آنچه در این فرایند رخ میدهد، پیدا شدن است. توِ درمانگر از قبل میدانی؟ نه. تو اشتباه میکنی؟ خیلی ممکن است. حرفهایت ممکن است بیربط باشند؟ بله. اما تو به گفتگو، شنیدن، همدلی و جستجو ایمان داری. اینگونه است که او و تو پیدا میشوید.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن