آنکه صاحبخانه نیست؛ تأملی دربارهی «من واقعی»
- تاریخ انتشار:
اغلب ما به دیگران و منِ گذشتهمان بیشتر متعهدیم تا خودمان و من واقعی اکنونمان. یعنی یا بیشتر بهدنبال کسب توجه و احترام دیگرانیم و یا در پیِ برآوردنِ آرزوها و خواستهای کسی که پیشتر بودیم.
چندان نگاه نمیکنیم به آدمِ این لحظه و درک و خواستی که از زندگی دارد. این “من” ممکن است چیزهایی بخواهد که پیشتر برایش معنی نداشتند یا درکی داشته باشد که دیگران چندان با آن موافق نباشند.
اما آنکه واقعاً زندگی میکند و تجربهی لذت و رنج را از سر می گذراند، همین آدمی است که اکنون هستیم. اوست که زندگی میکند و دیر یا زود، به روشی سازنده یا مخرب به هر تحمیلی واکنش نشان میدهد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن