سرنوشتِ خشم
- تاریخ انتشار:
خشمِ ابرازنشده یا شنیده نشده، گُم نمیشود؛ جایی برای ابراز شدن یا تخلیه شدنش پیدا میکند، حتی اگر آسیبی بزند، چه به دیگری، چه به خودِ فرد و چه به شور زندگی او.
خشمِ شنیده نشده، گاهی به بهانهای کوچکتر بر سرِ دیگریِ بیربطی تخلیه میشود و این شدّت زیادش هم خودِ فرد را سردرگُم میکند و هم آن دیگری را. “آخر چرا من اینجا اینگونه رفتار کردم؟”، “چرا مراقب پیوندمان نبودم؟”، “چرا دیدم آسیب میزنم امّا نتوانستم جلوی خودم را بگیرم؟”. حتماً تجربهاش کردهاید که این تخلیهکردنِ نامتناسب خشم، بیشتر روی عزیزان و نزدیکترین کسانمان صورت میگیرد؛ (آنهایی که کم و بیش مطمئنیم به این راحتی رهایمان نمیکنند)، یا روی آدمها یا موجودات ضعیفتری که زورشان به ما نمیرسد (البته اگر بعد از آن زورِ احساس گناه زمینگیرمان نکند).
خشم شنیدهنشده، گاهی خودِ فرد را نشانه میرود؛ همچون کودکِ کلافهای رها شده در اتاقی پر از چیزهای شکستنی. فرد شروع به تخریب خودش میکند، زیاد می خورد، کارش را رها میکند، به آبروی خودش لطمه میزند، خودش را متّهم میکند، دستاوردهایش را بیارزش میکند و … . چه کسی رنجیده؟ من. میتوانی خشمت را ابراز کنی؟ نه. پس آنکه رنج میبرد را (خودت را) از میان ببر. اگر تو نبودی یا احساسات و نیازهایت اینگونه نبود نمیرنجیدی. پس خودت را تنبیه کن. تو بدی، تو ناکافی هستی، تو هیچ کس نیستی. ویران شو.
گاهی هم این خشم، شورِ زندگی را نشانه میرود و زندگی را ویران میکند. آخر این زندگی چیست که اینگونه پُر از حالِ بَدَم میکند و روزنی برایم نمیگذارد؟ خستهام از آن. دلم میخواهد ترکَش کنم. دیگر در هیچ کدام از بازیهایش شرکت نمیکنم تا اینگونه کلافه نشوم و از پا نیفتم. زندگی نمیکنم تا به این درد نرسم؛ به دردِ خشمی که از آن به خودم میپیچم و در خودم فرو میریزم.
از اینها پیچیدهتر هم داریم:خشمِ تجربهنشده. آن هم گُم نمیشود. این خشم در لایهای عمیقتر از خشمهای قبلی گیر میافتد و برای ابراز شدنش مسیرِ طولانیتری را زخمی میکند. این خشم من را از من میگیرد.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن