روایتِ گونهای تنهایی عمیق
- تاریخ انتشار:
هر آدمی متنی است پر از معانی آشکار و پنهان. متن درون هر آدمی خوانندگانی دارد، اصلیترینش خود او. با این همه، خود او همیشه بهترین مفسر این متن پیچیده و تودرتو نیست. آدمی گاه چنان مضطرب و غمگین است که در کوچه پسکوچه های درونش گم میشود و از پس فهم نشانهها و معانی تجربههای خود بر نمیآید. در این حالت، دیگریِ آشنا مفسر تجربههای او میشود؛ دیگریای که پیشتر همنشین متن درونش بوده و سر از معانیِ احساسات، رفتارها و هیجانات او در میآورد. در این احوال، او با تفسیر تجربه فرد، از اضطرابش میکاهد، راه را بر خودسرزنشگریهای ویرانگرش میبندد و معنای خشم و ترسش را برای او آشکار میکند. دیگری در چنین حالتی، واسطه آشنایی ما با خود ماست و بیحضورش نه تنها با جهان که با درون خودمان هم غریبه میشویم.
یکی از عمیقترین اقسام تنهایی، همین تنهایی در فهم متن درون خود است.
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن