ما آدمهای معمولی را همین دروغهای کوچک بیهوده از پا در میآورند؛ همین دروغهای کوچکی که باعث میشوند حالِ خودمان را نفهمیم و کسی نفهمد از او چه میخواهیم. همین دروغهایی که میگوییم تا نرنجیم یا نرنجانیم، اما فاصله میاندازند و از هم دورمان میکنند؛ همین دروغهایی که میگوییم تا خودمان را خلاص کنیم و گرفتارتر میشویم؛ همین دروغهایی که از سر ترسهای کوچک و بزرگمان میگوییم.
ما آدمهای معمولی به دلایل معمولی، دروغهای کوچک بسیاری میگوییم و خودمان را گرفتار واقعیتی بیهوده تودرتو میکنیم. گاهی لازم است کمی از خودمان فاصله بگیریم و به دروغهایمان فکر کنیم: چرا آنها را میگوییم و اگر نگوییم جهانمان چه تغییری میکند؟
نقاش: مهتا معینی
آخرین مطالب
دوباره همان زندگی به سراغمان میآید.
در روزهای کرونا، تصور بسیاری از ما این بود که تا مدّتها قرار است سایه احوالی آخرالزّمانی بر جلسات درمان
آموختن دوباره درباره مرگ و سوگ
با خودم فکر میکنم فکرِ مرگ را کجای زندگی باید گذاشت؟ یا تنها فکر مرگ هم نه، هر اندوه و
فقدان جراحت است.
فقدان جراحت است. خونی که از زخمِ فقدان میرود، رمقِ آدمی است، خاطرات اوست، شور زندگی اوست. فقدان جراحتی است
مراقبت از موجودی چهلتکّه
در مراقبت از سوگ دیگری، سکوت کار میکند؛ سکوت حاضرانه، تجربه دیگری را با ذهن خود تفسیر نکردن، دست کشیدن