امید واقعگرایانه (یا “چرا دیگه از امید نمینویسی؟”)
گفت: "میشه دوباره امیدوارانه بنویسی؟" گفتم:"چهطور؟" گفت: "همیشه توی نوشتههات حتی وقتی تلخترین چیزا رو توصیف می کردی، اون تهِ ته، روز...
در کشاکش امید و ناامیدی
گفت: تمام این روزها من از دوباره امیدوار شدن میترسیدم. توی تمام این سالها، بارها امیدوار شدیم و نشد. هربار وقتی نمیشد بیشتر فرو میر...
علم، امید، جهل
آیا پیشرفتِ علم جایی برای امید باقی میگذارد؟
در جهان ما امید نیازمند نوعی عدم قطعیت یا جهل است(1)؛ اگر مطمئن باشیم آنچه را میخواهیم...
زندگی در حیرت
در نوجوانی و جوانی، به زندگی و بودن در این جهان که فکر می کردم، از دریچهی حیرت و سرگشتگی و امید بود. حیرتزده میشدم از اینکه هستم و ...
همیشه چیزی بیرون میماند
همیشه چیزی بیرون میماند و هیچگاه نمیتوان همه چیز را با هم داشت. این، بخشِ مهمی از واقعیتِ زندگی ما آدمها در این دنیا است. همیشه ناگ...
زخم هایی که میمانند، حتی به اندازهی یک رد
پرسید: یعنی زمانی میرسه که من دیگه اینطوری نباشم؟ دیگه اینقدر نترسم؟ دیگه اینقد نگران این موضوع نباشم؟
گفتم: امیدوار شدی؟
گفت: آره...
