یادداشتها
خشمِ مراقبت و ضرورت ترمیم
هرقدر هم آدمِ خوب و مهربانی باشی، هرقدر هم انساندوست باشی، هرقدر هم آموزش دیده باشی، مراقبت از کودکان، کم
پیدا شدن
امروز به بهانه روز روانشناس خیلی به اتاق درمان، اثربخشیاش و آسیبهایش فکر میکردم. امّا از این بین یک ویژگی
کاری بکن، همین
حساسیت به درد و رنجِ دیگری چیز عجیب و گیجکنندهای است. داری فیلم میبینی و یک هو تصویری تو را
بزرگسالی و تغییر چهرۀ جهان
وقتی جوانتری، بزرگتر شدن برایت معانی ساده و گاه خندهداری دارد. خیال میکنی همهاش خلاصه میشود در سفید شدن موها،
ایجاد علقه میانِ جنایت و جنایتکار
ویکتور هوگو در جایی از رمان «کلودِ ولگرد» (ترجمه محمد قاضی)، پس از شرححال کامل «کلود»، شروع میکند به ایراد
ضرورت ساختن جمعهایی برای خود
چاره دیگری نیست. باید گروه و جمع خودمان را بسازیم و تا هر زمان که تابش را داشت یا شوقش
روی پنجه پاهایش ایستاد و سرکی به آن سوی دیوار کشید. آنجا بهار بود، آدمها سیر بودند، دلی نمیلرزید، بچهها
درنگی در میانه ترس
آن بیرون اتفاقاتی میافتد. اما آنچه در درونِ ما رخ میدهد، بازتابِ صِرفِ آن اتفاقات نیست. ما بیشتر به واقعیتِ
بدبینی و رضایت
گفت: میدونی کی بیشتر رنج میکشه؟ گفتم: کی؟ گفت: اونی که میخواد توی این دنیا رنجی وجود نداشته باشه. کسی
جامعه بیطبقه توحیدی
این ایده “جامعه بیطبقه توحیدی” هم از آن ایدهها بود. معنایش این بود که خب، بیطبقه بودن هم خوب است
جستجوی عاشقانه در چهار پرده
جستجوی عاشقانه در آغاز گویی تنها یک مسیر دارد: او را میبینم، چیزی در من تکان میخورد، محوش میشوم و
به اندازه نیاز و نه به قدر توان
امروز مدام با خودم میگفتم: لازم نیست هر کاری را که از دستت بر میآید بگذاری توی برنامه سال جدید.