صدای بدنهایمان را بشنویم
بدنهای ما با ما حرف میزنند. خیلی بیشتر از آدمهای اطرفمان. بدنهای ما زبانِ خودشان را دارند و هر روز و شب و حتی توی خواب پیامهایی بر...
انسان و خدا (به بهانه شب قدر)
یک وقت میایستی آن کنار و از خودت میپرسی همه اینها، این از خدا حرف زدنها، با خدا حرف زدنها و به جای خدا حرف زدنها برای چیست؟ همه ا...
خشمی که سرِ تمام شدن ندارد
خشم هم مثل خیلی از احساساتِ دیگر، قاعدهاش این است که با محرّکی آغاز بشود و زمانی که آن محرّک از میان رفت، یا زمانی که آن خشم شنیده شد ...
سی و چند سال نُه سالگی
هر آدمی یک سری سؤال دارد که از همان بچّگی، دانسته یا ندانسته مدام از خودش میپرسد. گاهی اوقات حواس خودش را پرت میکند تا فراموششان کند...
دو گونه عشقورزی
چقدر مهم است کنار آمدن با این حقیقت که عشق و دوست داشتن اقسامی دارد و آدمها به طرق مختلفی عشق میورزند و کلام و رفتار عاشقانه را به گو...
با گاردِ باز
بعضی وقتها، بعضی آدمها یا بعضی اتفاقات گارد آدم را به هم میریزند و با این کار یک دنیا حس و فکر را در آدم دامن می زنند. مثلاً عصبانی ...
ایجاد علقه میانِ جنایت و جنایتکار
ویکتور هوگو در جایی از رمان «کلودِ ولگرد» (ترجمه محمد قاضی)، پس از شرح حال کامل «کلود»، شروع می کند به ایراد یک خطابه جانانه در مذمت زن...
آدمها نجات پیدا میکنند با قصّه گفتن
آدمها نجات پیدا میکنند با قصّه گفتن. این را حمیدِ سعدی میگفت. همانکه بعد از اینهمه سال توی همایشِ «گرانش و کیهانشناسی» دوباره دید...
اغلب ما کودکیم
در صفحه چهل و دو کتاب «خلق داستان کوتاه» نوشته دیمن نایت (ترجمه آراز بارسقیان) به این قسمت برخوردم:
"وقتی کودک هستیم، کاملاً از احساس...