گوش‌به‌زنگی انتخابی نیست

گفت: اونی که همه‌اش مراقبه سرش کلاه نره، یک جورِ بدتری سرش کلاه میره.

گفتم: چطوری؟

گفت: زندگی رو از دست میده. چشم‌ها و گوش‌هاش دیگه نمی‌تونن راحت ببینن و بشنون. اون همه حواسش جمعِ اینه که چیز اضافه‌ای به کسی نده، کسی چیز اضافه‌ای ازش نگیره، سرش کلاه نره، بهش خیانت نشه.

گفتم: می‌فهمم چی میگی. خیلی چیزها هست که اینطوری از توجّه ما خارج میشن و دنیامون از نظر زیبایی، دوستی، حیرت، دانش، بازی و این‌جور چیزها فقیر میشه. باهات موافقم. ولی می‌دونی ایرادِ حرف‌‌هایی مثل حرف تو چیه؟ قشنگن و اگر بشه پی‌شون رو گرفت زندگی خیلی جالب‌تر میشه. امّا فرضی با خودشون دارن که سخت میشه قبولش کرد: “اینکه آدم‌ها این نحوه بودن رو انتخاب کردن و با فهمیدن ایرادش می‌تونن تغییرش بدن”. چرا فکر می‌کنی آدم‌ها عامدانه این همه گوش‌به‌زنگی و به قول تو از دست دادن رو انتخاب می‌کنن؟ نه، آدم‌ها این بودن‌ها رو انتخاب نمی‌کنن، اینطوری میشن. اونی که گوش‌به‌زنگه، ناگزیر بوده اینطوری باشه یا یاد گرفته که اینطوری باشه. با حرف و توصیه هم تغییر نمی‌کنه. حرفت قشنگه، امّا اگر بخوام صادق باشم، باید بگم برای اونی که قراره مخاطبش باشه، یا بی‌فایده است یا فقط بهش احساس بی‌کفایتی میده درمانده‌ترش می‌کنه.

گفت: یعنی میگی نمی‌تونه تغییر کنه؟

گفتم: چرا، می‌تونه. امّا اون بیشتر از حرف و توصیه به امنیت و زمان نیاز داره. اون هم باید برای مدت طولانی امن بشه و هم لازم داره بدونه که توی بزرگسالی و زندگی الانش شاید دیگه نیازی به اون‌ همه گوش‌به‌زنگی نیست. اون هم به دونستن نیاز داره و هم به امن شدن. و خب، ممکنه خیلی طول بکشه و دستاوردهاش هم تا مدت زیادی شکننده باشن.

اشتراک گذاری

آخرین مطالب

سبد خرید
برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.
فروشگاه
لیست علاقه‌مندی‌ها
0 مورد سبد خرید
حساب من